الان هجدهم...روز تو - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 2:26
منتظرم منتظر حرفیدن با اون ساعت 2/48...این اهنگ مرتضی پاشایی اسمش عشقه رو دارم گوش میکنم و اون لحظه که خیابون ولنجک بودم تو هوای سرد زمستون تو نصف شب رو یادم میارم کاش زمان اون لحظه استپ میکرد . . . گریه میکنم اخه همیشه منتظر بودم میدونم اونم اذیت میشه اما خب این کارا چیه ... دلم ارامش میخواد ارامش ...
الله - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 23:30
فاطمه نماز که میخوند کاراشو که میکرد علی رو صدا میزد منم میخوام علی رو صدا بزنم هر وقت کم اوردم واسه رسیدن به تو علی رو صدا بزنم این خیلی زشته بهت بگم؟ ولی خب مثلا علی هم باشه چی میشه؟ زشت بود ؟ من میدونم تو بخوای حله
بامداد 17آبان 93 - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 23:30
تصور من از ورودت یه چیز عالی بود شبیه تصورت عالی بمون حتی اگه نیستی خیلی زود شبیه تصورم شو . . . سه ساله شدیم . . . مبارک باشه
12 روز... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:43
نام تو چون قصه هر شب مینشیند بر لب من انگار اشک هام یه تیم ذخیره خفن پشت پلک هام داره !هرچی گریه میکنم تموم نمیشه.... خواهش تصوراتمو خراب نکن نکن نکن همونی باش که میخوام + نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۲ساعت 12:17 توسط |
مرداد 96 هم اومد... - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 15:06
به ویل میگه کاش هیچ وقت نمیدیدمت کاش هیچ وقت پامو تو اون خونه نذاشته بودم ... منم همیشه همین حرف هارو میگم میدونی چرا؟ چون سردرگمی ها و سوال ها و کلی اتفاقات باهم برام افتاد و میافته میدونی؟ هر ادمی همین حرف هارو میگه اگه طرفش ویل باشه . . . ولی ولی حالا شده و همه چی گذشته . . . پس بهتر ِ زیر آسمان ...
پانزدهم مرداد 96 - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 15:06
اتفاقات گاهی غافل گیر کننده هستن اما ایا میشه سریعا به روال عاذی برگردوند؟ نمیدونم گیجم مثل یک کامپیوتر که قاطی کرده داشتم فکر میکردم اگه اگه حتی جبر مطلق بود دنیا دیشب زیباترین شب من بود زیباترین!!با همین غلظتتتتت انگار شهر کوچیک اسف برای من یکی از زیباترین شهرهای جهان بود!!! انگار مهم نبود من کجام...
جدایی دوماه ِ - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 15:06
اسمش دوماه ِ به حرف دو ماه ِ ولی قطعا زیاد ِ قطعا من هیچی نمیدونم نمیدونم پشت پرده ی زندگیم چه خبر ِ نمیدونم واقعا ع اونی هست که اون میگه!و خودم شک کردم یا نه فقط میدونم این مدت خوبه درست دوریم میخوام یه کم فکر کنم حس میکنم فضا نداشتم حس میکردم خیلی پیچیدم در خودم و گره خوردم و گیج شدم یه مدت فک میک...
26 م مرداد! - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 15:06
من همون سحر هستم که با 27سال سن احساس بچه بودن و ترس میکنم ترس از تنهایی در این دنیای بیکران . . . خدایا یا آروممون کن یا کلا نباشیم دیگه چه وضعشه خب! خیلی عجیبی خدا! این روزها کلا حالم خوش نیس برای جدایی با علی بماند برای تکلیف درسی م و کلا اینده ی درسیم و اینکه واسه اون سوالم در مورد اختیار و کمی ...
28م مرداد شنبه - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 15:06
22مرداد و الان 28مرداد. . . زمان مث زهر مار رد میشه انتظار انتظار . . . دیشب با یه دکتر هم صحبت شدم یه پزشک یعنی باهام حرفید چقد دنیا از دید یک مرد 39ساله متفاوت بود دیدمو به دنیا خیلی باز کرد دیشب فقط یک ساعت باهاش هم کلام شدم ولی مطمینا تا ابد تو ذهنم میمونه این مکالمه دنیا بسیار عجیب ِ دوری سخت ِ...
شهریور جان...مصادف با 11مین روز جدایی...60روز جدایی....49روز مانده!! - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 15:06
من دارم روزها رو می شمارم ... خیلی ها میگن اه بسه شورشو در آوردی اما تو بجز یک موردت که منو به شک وادار کردی بقیه موردهات همونی ان که من میخوام ببین شهریور جان خواهش بیا با هم رفیق باشیم زهر مارمان کردن تمام ماه های قبل ِ تــــــــــــــو شهریور جان بیا یه شتیل خفن بده شهریور بهت امیدوارم . . . + نو...